صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 19 - در مدح اکبرشاه

شمارهٔ 19 - در مدح اکبرشاه

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

نوروز شد کلید درعیش نوبهار

دولت شکوفه کرد که فتح آورد به بار

2

ریحان عدل یافت ز اقبال رنگ و بوی

دیبای ملک کرد ز انصاف پود و تار

3

بر صحن ملک باد ظفر خرمی فشان

بر باغ عمر ابردعا مدعا نثار

4

صد گلستان به سایه هر شاخ آرزو

صد نوبهار در بن هر خار انتظار

5

دریای عیش در ته هر شبنمی نهان

طوفان شوق بر رخ هر ذره آشکار

6

دردی کشان شوق ز نیسان دوستی

دل نوبهار کرده و رخسارلاله زار

7

خورشید من برآمده از خانه شرف

آفاق را به تهنیت خویش داده بار

8

اول صباح دولت و اول صبوح عیش

بر کف می ظفر که نشاطش بود خمار

9

لطفش نگارخانه نوروز را فروغ

حکمش بهارخانه انصاف را نگار

10

بر ساز ملک داری و آهنگ راستی

از زلف زهره بسته به قانون عدل تار

11

در رمل سال قرعه نوروز می نمود

هر فرد صد ولایت و هر زوج صد دیار

12

دولت اشاره کرد می خسروی بنوش

همت اراده کرد ک رو جام جم بیار

13

تدبیر ساخت در دل اقبال خلوتی

همچون بنای خانه تقدیر استوار

14

لبریز شد ز خنده خوش کام رازگو

سرشار شد ز نوش سخن گوش رازدار

15

ذوق قبول رقص کنان در دل امید

نور صلاح جلوه کنان در رموز کار

16

فتح فراخ حوصله را مملکت به کام

امید چشم گرسنه را عیش در کنار

17

شطرنج عابیانه به تقدیر باخت عقل

خصل مراد برد ز دولت هزار بار

18

مسمار حکم دوخت لب عذر مستقیم

زنجیر عزم بست در وهم استوار

19

همت قرار داد که سوی دکن زنند

امسال پیش خانه دارای نامدار

20

شمشیر مهر سازد و گیرد عروس ملک

فرزانه شاه اکبر غازی کامگار

21

ای از ازل به لطف تو خلقت امیدوار

وی تا ابد سخات امل را در انتظار

22

هر صبح ملک ظلمت شب را به عشق تو

شوید به آب چشمه خورشید از عذار

23

گشتی سراب آب زر اندر محیط کان

گر پایه سریر تو را نامدی به کار

24

از پرتو عطای تو در راه آرزو

روشن شود چراغ به شب های انتظار

25

در کشوری که شاهد رای تو بگذرد

پرتو درون دیده اعما شود غبار

26

در نوبهار ملک تو از فیض عدل تو

بر شاخسار شعله شود سبز نوک خار

27

کاوند تا به حشر اگر زیر پای تو

پیدا شود نشانه حلم و پی وقار

28

گر سنگ را به خاک حریمت دفین کنند

از فیض خاطر تو شود لعل آبدار

29

گردد زر گداخته از روی خاصیت

هر جا ز نعل اسب تو بیرون جهد شرار

30

از تیزدستی تو مگر پر برآورد

تا از سر خدنگ تو بیرون شود شکار

31

از بهر آنکه شیر بلافد ز زخم تو

پهلوی لاله سرخ نماید به مرغزار

32

از فیض صحبت تو به وقت تکلمت

پر در کنند سمع و بصر دامن و کنار

33

مرغ خیال شاعر جادوفریب را

اندر میانه دل معنی کند شکار

34

در رزم آنچنانی و در بزم این چنین

ای بزم و رزم از تو گلستان و لاله زار

35

یک روز ابر بر لب دریا نشسته بود

از سعی های بیهده آشفته و نزار

36

پرسید همت تو که این حال بهر چیست

گفت آنکه دایم آب ز دریا کنم نثار

37

تا چرخ پیر زاده خود را بپرورد

از خون دل به معدن و از گریه در بحار

38

وانگه به یک اشاره گوهر نثار تو

خیزد به حر گرد و برآید ز کان دمار

39

ترسم ز جود دست جواهرنثار تو

در خاتمت نگین نشود دیگر استوار

40

ای برفشانده مال چو باران به روز جود

وی برگشاده دست چو دریا به روز بار

41

وصف من این بس است که دیوان نظم من

جز مدحت تو نیست به تعریف کس نگار

42

بدخوی طفل طبع من اول نمی گرفت

در مهد دایه کرم هیچ کس قرار

43

مهر تو شیر جایزه اش در گلو چکاند

پستان التفات تواش کرد شیرخوار

44

آنم که نیست دایه بکر معانیم

هنگام کام دادن داماد شرمسار

45

باید که هر که سکه به نقد سخن زند

بردارد از قراضه مضمون من عیار

46

من گوهرم فلک نشناسد مرا چه جرم؟

من اخترم زمانه نداند مرا چه عار؟

47

چرخ ار بهای جوهر علوی من دهد

باید که از عناصر سفلی کند کنار

48

من وقت کبریای سخن کی نظیریم

آنم که روزگار به من دارد افتخار

49

در هر سحر که ختم سخن گستری کنم

گوید فلک به صبح که دست دعا برآر

50

تا خلعت نشاط دهد باغ را سحاب

تا فرش سبزه بر لب چو گسترد بهار

51

دولت به صحن ملک تو فراش خرمی

عالم به قد جاه تو تشریف اعتبار

52

روی عدو که برگ درخت شقاوتست

از سیلی نسیم کدورت بنفشه یار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد

هم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 18 - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شده

اگلی نظم

صبح عیدست که بر میکده بگشاید در

سجده شکر کند نزد صبوحش ساغر

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245

عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظار

ساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 246

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 59

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار

هر کس به لایق گهر خود گرفت یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1116

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

جان مست گلستان تو آن گاه خار خار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1117

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار

بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1118

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1121

فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل

کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 136

ای من غلام عشق که روزی هزار بار

بر من نهد ز عشقِ بتی صد هزار بار

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 156

ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار

بیمار و دل‌فگار و جدا‌مانده از نگار

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 158

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور