صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 18 - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شده

شمارهٔ 18 - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: انخوشنکرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد

هم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد

22

گفتی برین در دل نشد با عمر خصمی کرد و رفت

زآتش سمندر دور شد خضر آب حیوان خوش نکرد

33

ذوقی و کنج خلوتی از هرچه گویی خوشترست

جغد آمد از ویرانه ام بزم سلیمان خوش نکرد

44

زین دل که من در آتشم تا بود آسایش ندید

زین سر که من سرگشته ام تا هست سامان خوش نکرد

55

می زد رهم را برهمن کفری به رغبت گفته شد

چون یافت در دینم خلل تاراج ایمان خوش نکرد

66

باشد قبول خدمتم در کفر و ایمان باختن

این دین که من خوش کرده ام گبر و مسلمان خوش نکرد

77

تا هست با من یک رمق با روزگارم تیرگی است

همزاد محنت آمدم آن شب که پایان خوش نکرد

88

زان شب که ساعت کرد خوش بهر فراغت طالعم

چون خنده یک صبح مرا طبع پریشان خوش نکرد

99

صد تیر آهم در جگر وز کس نجستم جرعه یی

زخم نهانم را دهن جز زهر پیکان خوش نکرد

1010

از جامه شد عریان تنم وز عار نگشودم دهن

بر قامت فقرم حیا چاک گریبان خوش نکرد

1111

شد جیب و دامان هر طرف دریا و کان را پر گهر

یک بار کام این صدف باران نیسان خوش نکرد

1212

از کس ندارم شکوه ای از تلخی عیش منست

گر طوطی طبعم دهن زین شکرستان خوش نکرد

1313

رد کرده شهر خودم مقبول غربت چون شوم

زین در صدف بیزا شد این لعل را کان خوش نکرد

1414

گر طبع ابجدخوان من آزادیی خواهد مرنج

بیهوده حرفی می زنم طفلی دبستان خوش نکرد

1515

هر گوشه باشد منتظر از بهر احیا مرده ای

دریای رحمت را چه غم گر قالبی جان خوش نکرد

1616

نتوان به عیب دلستان زد طعنه عشق ذره را

گر در بیابان تشنه ای خورشید تابان خوش نکرد

1717

آمد به سودای گهر با ابر نیسان قطره ای

چون دید جیحون غرقه شد دریای عمان خوش نکرد

1818

بهر عزیمت طالعم صد ره به هر در قرعه زد

غیر از حریم درگه شاه خراسان خوش نکرد

1919

حاجی محروم از وطن مسموم غربت بوالحسن

کایام بی امداد او شام غریبان خوش نکرد

2020

شاهی که در روز جزا بی وزن بار مهر او

سنجیدن طاعات را از ننگ میزان خوش نکرد

2121

از فیض اعجاز و کرم باشد مماتش چون حیات

چون ذات واحد حالتش تغییر و نقصان خوش نکرد

2222

از جویبار لطف او سیراب سلطان و گدا

ابرست او بر خار و گل تنها گلستان خوش نکرد

2323

نخلی که غیر از میوه امیدواری برنداد

گنجی که جز معماری دل های ویران خوش نکرد

2424

در ساحت لطفش کسی تخم تمنایی نکشت

کان مزرع امید را از ابر نیسان خوش نکرد

2525

شیرین و شور بحر و بر دنیا کشیدش در نظر

دستی نیالودش به خون لب از نمکدان خوش نکرد

2626

دنیا برو یکروزه شد آن روز هم در روزه شد

الوان نعمت چیده شد یک تره از خوان خوش نکرد

2727

مأمون جمال و جاه و جا بهر فریبش عرضه کرد

محو شهودش بود دل این خوش مگردان خوش نکرد

2828

هرچند پیمان در میان آورد در کار جهان

جز بیعت و پیوند حق در حفظ ایمان خوش نکرد

2929

عاجز نوازا گر فلک طبعی به بخشش کرده خوش

جز همچو ابر تنگدل نالان و گریان خوش نکرد

3030

از رغبت احسان تو امید گل گل بشکفد

صبح این چنین ایام را پر ذوق وخندان خوش نکرد

3131

جز ریش های ظلم را عدلت چو مرهم به نساخت

جز مبتلای درد را لطفت چو درمان خوش نکرد

3232

نظمی که نی بر رسم تو طبع جهان داد انتظام

آن نظم را کلک قضا در سلک دیوان خوش نکرد

3333

دوری که پرگارش روش بر مرکز امرت نکرد

آن دور بر هم خورده شد کس طبع دوران خوش نکرد

3434

هر نفس را کز خدمتت حسن ترقی رو نداد

تفریح دل حاصل نشد ترکیب ارکان خوش نکرد

3535

جرمی که آدم کرده بود از آب رویت شسته شد

بر روی اولاد بشر حق خال عصیان خوش نکرد

3636

نور دل افروز تو را در جبهه آدم ندید

روز خطاب اصطفی زان سجده شیطان خوش نکرد

3737

تا پا نهادی از وطن در غربت و آوارگی

یک شب سکون در هیچ جا ریگ بیابان خوش نکرد

3838

با آنکه طوس از مقدمت پر ارغوان و لاله شد

پای تو را از زحمت خار مغیلان خوش نکرد

3939

از ناف دنیا زادی و بر صدر دنیا آمدی

جز سینه مادر بلی موسی عمران خوش نکرد

4040

آورد شیر از مهر تو صدر عنب پستان خاک

چون بود شیرش از عنب صدر تو پستان خوش نکرد

4141

تا دشمن از زهر عنب کام تو زهرآلود ساخت

دل شهد را پر نیش شد نحل عسل شان خوش نکرد

4242

ای جرم شوی صد جهان همچون «نظیری » زاب عفو

آلوده عصیان شدم صورت مرا زان خوش نکرد

4343

رخسار خاکی بر درت مژگان خونین عرضه کرد

غم نامه درد مرا از وضع عنوان خوش نکرد

4444

افتادم از لوث هوا دور از طواف مرقدت

پروانه آلوده پر شمع شبستان خوش نکرد

4545

از ناسپاسی گشته ام محروم از آن جنت بلی

آدم اسیر هند شد چون خلد رضوان خوش نکرد

4646

از شوق طوف مشهدت بنشینم از سعی و سفر

باری به وادی جان دهم گر کعبه قربان خوش نکرد

4747

از باد طوسم تازه کن در آتش هندم مسوز

کز خاک و ابل خاطرم تا آب ملتان خوش نکرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان ز دقتم اندیشه تنگ میدان شد

که لفظ و معنیم از طبع روی گردان شد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان واقعست

اگلی نظم

نوروز شد کلید درعیش نوبهار

دولت شکوفه کرد که فتح آورد به بار

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 19 - در مدح اکبرشاه

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد

آشوب پیدا ننگ او اندوه پنهان خوش نکرد

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور