صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 17 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان واقعست

شمارهٔ 17 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان واقعست

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چنان ز دقتم اندیشه تنگ میدان شد

که لفظ و معنیم از طبع روی گردان شد

22

به نردبان سخن پای فکرتم درماند

که برشوم به سوی پایه ای که نتوان شد

33

سمند عرصه اندیشه ام گمان نبری

کزین سبب که حرون گشت سست جولان شد

44

سخن ز پایه خود برتری همی طلبید

چو آستانه طبعم بدید حیران شد

55

دهان چشمه بینباشتم ز بی میلی

دمی که دست زد خضر آب حیوان شد

66

بود چکیده مغز خرد جواهر من

نه قطره ای که حرج در گلوی نیسان شد

77

طلوع اول کیفیت کمال من است

سخن که نشئه ترکیب چار ارکان شد

88

ز بیم دقت و اصلاح مفسدان سخن

هزار گو هر معنی نصیب نسیان شد

99

ز گفت وگوی کسان خاطرم چنان بگرفت

که لفظ بر قد معنی طلسم و زندان شد

1010

گلست خاطر معنی پذیر من گویی

که تا وزید نسیمی برو پریشان شد

1111

به گرم و سرد تموز و خزان نمی سازم

که سینه تا به لب از معنیم گلستان شد

1212

زبان بخایم و نظمی نیاورم به زبان

که پیش نظم کسان بایدم پشیمان شد

1313

کند نزول ز معراج خاطرم سخنی

که ناسخ همه گفتارها چو قرآن شد

1414

هزار شکر که هرگز نبوده بر خوانم

نواله ای که خجل بایدم ز مهمان شد

1515

به وقت دعوت افطار مریم نطقم

هزار معجز عیسی طفیلی خوان شد

1616

دهد بلندی فطرت به کار دشواری

که سهل داند هر مشکلی که آسان شد

1717

به طعنه چند ز یاران مهربان شنوم

که شاخ سبز نگردید و باغ ویران شد

1818

در آن بهار ز باغم چه طرف بربستم

که باردار درختان و میوه الوان شد

1919

شراب من که به جام و سبو نمی گنجد

بریزم و نفروشم که سخت ارزان شد

2020

در خزینه خاطر به غیر نگشایم

که وقت همت صاحب ذخیره کان شد

2121

کند صدف بغل گوش تا گریبان پر

که در نثار لب از نام خان خانان شد

2222

زهی سحاب بنانی که دفتر فرمان

ز رشحه قلمت چشمه سار حیوان شد

2323

تو را جهان به نشان وکالت ارزانی

ستاره ایست نگینت که قطب دوران شد

2424

ز شوق نام تو از صفحه بگذرد تحریر

ز خاتم تو نشان تا قفای فرمان شد

2525

ته مثال به نام تو تا مزین گشت

ز فخر نام تو عنوان نامه پایان شد

2626

تو آسمانی و هر رتبه فرع رتبه تست

به خود بناز که کیوان هم از تو کیوان شد

2727

چه شد که خامه به دستت گرفت جای سنان؟

عصا به دست شبان چوب بود ثعبان شد

2828

صلاح کار نکو شد سپهر ذات تو را

که از ملمع کوتاه ملک عریان شد

2929

که زیب مملکت خویش در تو می پوشد

سری که دایره عالمش گریبان شد

3030

تواضعیست تو را ملک خواستن ورنه

به حکمت این فلک پایدار گردان شد

3131

ز سهم خنجر گوهر نثار هندی تست

که غرق خون جگر کوه در بدخشان شد

3232

ز بیم نعل شرربار رخش سرکش تست

که شعله در جگر سنگ خاره پنهان شد

3333

کجا که مرکب عزم تو رو به فتح آورد

هزار سد سکندر غبار میدان شد

3434

تبارک الله ازان بادپای عالم گرد

که زین او به مثل مسند سلیمان شد

3535

فلک ز حمله او چون زمین به پشت افتاد

زمین ز شیهه او چون سپهر گردان شد

3636

گهی که تیز شد از باد حمله آتش او

برون ز چار جدار چهار ارکان شد

3737

ز چابکی سوی مقصد بدان شتاب رسید

که منزلی پس از آن سایه اش نمایان شد

3838

خیال شب به سخای تو ماجرایی داشت

که کار من ز تو خواهد چگونه سامان شد

3939

ز شرح جود تو گفتم رقم کنم سخنی

اناملم به سر صفحه گوهر افشان شد

4040

قیاس حوصله با رشحه گفتگو کردم

درون خانه موری هزار طوفان شد

4141

سحاب بخششت اندر ضمیر من بگذشت

لبالب از در سیراب بحر عمان شد

4242

کنون به کاوش لطف تو حاجتست مرا

وگرنه خاطر من بحر و باطنم کان شد

4343

به داده کرم از من نظر دریغ مدار

گر احتیاج نماند آرزو فراوان شد

4444

خجل ز بخشش و الطاف گشته ام اما

چه سازم از تو تسلی به هیچ نتوان شد

4545

همیشه فیض رسان با همچو ابر بهار

که بر گل تو «نظیری » هزاردستان شد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گذشت کوکبه ام از فلک که زهره برآمد

زیاده گشت صفا خانه روبم از سفر آمد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 16 - در تولد یکی از دختران و مدح حضرت زهرا (ع)

اگلی نظم

مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد

هم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 18 - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد

خط از لب تو سیه مست آب حیوان شد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3842

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور