صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده

شمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

صبح عیدست که بر میکده بگشاید در

سجده شکر کند نزد صبوحش ساغر

2

این چه عطرست که افشانده گریبان صباح

وین چه فیض است که برکرده سر از جیب سحر

3

هر سو از تهنیت نعره مستان صبوح

صد اجابت شده بیهوش در آغوش اثر

4

دست بر دوش صبا جلوه به سودای مشام

نگهت میکده را شور محبت در سر

5

در دل افغان که بیا باده سی روزه بگیر

در سر آشوب که رو قسمت یک ماهه ببر

6

روز یکرنگی و هنگامه مهرافزایی است

ذره در صحبت نورست به صد شور و شرر

7

شعله مرتبه حسن بلندست امروز

بال پروانه به خود وصل کند مرغ نظر

8

هجر افکنده ز سر پنجه بیداد کمان

بخت انداخته از دست عداوت خنجر

9

طوطی از شوق زند بال به پیمانه شهد

مگس از ذوق کند دست در آغوش شکر

10

در پرستاری فرمان و رضا جویی دل

بسته صد جا سر هر موی به زنار دگر

11

ساقی بزم به ذوقی می دیدار دهد

که ازو جرعه به دریوزه ستاند کوثر

12

نرسد چشم بد شام به روزی که درو

عمر از کثرت شادی نکند زود گذر

13

همه جا جز دلم از زمزمه شوق پرست

راه گم کرده همانا بدر گوش خبر

14

کی بود عید مرا بهره ز شادی و نشاط

قفل زد بخت من امروز به دکان هنر

15

خوشی خاطرم اینست که خورشیدی هست

که شود ذره بی نور ز فیضش اختر

16

آفتابی که اگر مایه به دریا بخشد

می تواند که لبالب کندش از گوهر

17

نسخه فتح جهان دفتر فهرست کمال

خان خانان که به پیمانش قسم خورده ظفر

18

ای چو توفیق خدا با همه کس گشته رفیق

وی چو خوشنودی حق در همه دل کرده اثر

19

سوز در حوصله افتاده خلق تو را

هست در مجمر دل همنفس عود جگر

20

در شبستان مکافات تو هنگام جزا

زده پروانه سر شمع به مقراض دو پر

21

تا به عنوان ستم پیشه گیش نشناسند

اخگر از بیم تو مالیده به رخ خاکستر

22

با همه کار تو دانایی و بینایی هست

عقل و رای تو دهد فعل تو را سمع و بصر

23

به کف پای تو و فرق تو سوگند خورد

مسند شاهی کیخسرو و تاج قیصر

24

هرگه از خانه خصم تو برآید دودی

پرخس و خاک کند دامن خود را صرصر

25

همچو خورشید همه عمر درم افشاند

هر که یک ره کند از شارع جود تو گذر

26

مرکز دایره فتحی و هر نقشی که هست

عاقبت بر خط فرمان تو می آرد سر

27

آخر این ملک جهان را نه کسی می باید

تو کسش گر نشوی از تو که دارد بهتر؟

28

پرتو روزبهی از سخنم می تابد

گشته ام تا به جناب تو حکایت گستر

29

خوب رو نظم مرا عقد قبول تو بس است

این عروسی است که در کار ندارد زیور

30

آن اسیرم که اگر در ز برون نگشایی

چنگ برگیرم و برخود ز درون بندم در

31

نه به درگاه تو از نزد کسی آمده ام

که ز نزد تو روم باز به درگاه دگر

32

مرغ هر دل که ز کوی تو شود گردآلود

به هوای در فردوس نیفشاند پر

33

گر «نظیری » ز فلک می گذرد بنده تست

ای سر از عرش برآورده به حالش بنگر

34

تا درون حرم میکده صبح بود

فیض یزدان می و آیینه دل ها ساغر

35

بخت خصمان تو ناشسته رخ از خواب صبوح

نزد فرمان تو دولت به میان بسته کمر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نوروز شد کلید درعیش نوبهار

دولت شکوفه کرد که فتح آورد به بار

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 19 - در مدح اکبرشاه

اگلی نظم

چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیر

دمید فاتحه فتح بر حصار اسیر

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21 - ایضا این قصیده در مدح ابوالمظفر جلال الدین هنگام فتح قلعه اسیر گفته شده

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1088

دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر

با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 66 - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر

بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر

گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 68 - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک

این نه هاله است نمایان شده از دور قمر

پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4673

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور