صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 66 - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر

قصیدهٔ شمارهٔ 66 - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر

با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر

22

از سر کوی فرود آمد متواری وار

کرده از غایت دلتنگی ازین گونه خطر

33

ماه غماز شده از دو لبش بوسه ربای

باد عطار شده بر دو رخش حلقه شمر

44

کوه از آن کله بگشاده و از غایت لطف

ماه بر چرخ شده بستهٔ آن سینه و بر

55

چست بنشسته بر اندام لطیف چو خورش

از لطیفی و تری پیرهن توزی تر

66

خط مشکین بر آن عارض کافور نهاد

چون بدیدم جگرم خون شد و خونم چو جگر

77

گرچه بس نادره کاریست که خون گردد مشک

لیک مشکی که جگر خون کند این نادره‌تر

88

سرگران از می و چون باد همی رفت و جز او

من سبک پای ندیدم که گران دارد سر

99

جعد ژولیده و پرورده ز سه‌یکی لاله

زلف شوریده و پژمرده ز مستی عبهر

1010

می نمود از سر مستی و طرب هر ساعت

سی و دو تابش پروین ز سهیل و ز قمر

1111

خواست کز پیش درم بگذرد از بی خبری

چون چنان دید ز غم شد دل من زیر و زبر

1212

بانگ برداشتم از غایت نومیدی و عشق

گفتم: ای عشوه فروشندهٔ انگارده خر

1313

از خداوند نترسی که بدین حال مرا

بگذاری و کنی از در من بنده گذر

1414

چون شنید این ز نکو عهدی و از گوهر پاک

آمد و کرد درین چهرهٔ من نیک نظر

1515

پشت خم داد و نهاد از قبل خدمت و عذر

روی افروخته از شرم بر آستانهٔ در

1616

گفت: معذور همی دار که گر نیستی

از پی بیم ولی نعمت و تهدید پدر

1717

همچنان چون پدر از زر کمری بست مرا

کردمی گرد تو از دست خود از سیم کمر

1818

شادمان گشتم از آن عذر و گرفتمش کنار

همچو تنگ شکر و خرمن گل تنگ به بر

1919

جان و دل زیر قدمهاش نشاندم زین شکر

خود بر آن چهره هزاران دل و جان را چه خطر

2020

اندرین بود که از نازکی و مستی و شرم

خواب مستانه در آن لحظه در آورد حشر

2121

سر بر آنجای نهاد آن سمن تازه که بود

صد شب اندر غمش از اشک دو چشمم چو شمر

2222

او چو تنگ شکر و گشته سراسیمه ز خواب

من چون طوطی شده بی خواب در اندیشهٔ خور

2323

او شده طاق به آرام و من از بوسه زدن

بر دو چشم و دو لبش تا به سحر جفت سهر

2424

خواب زاید اگر از شکر و بادام چرا

خوابم از دیده ببرد از در بادام و شکر

2525

خود که داند که در آن نیم‌شب از مستی او

تا چه برداشتم از بوسه و هر چیزی بر

2626

نرم نرم از سمن آن نرگس پر خواب گشاد

ژاله ژاله عرق از لالهٔ او کرد اثر

2727

رویش از خاک چو برداشتم از خوی شده بود

لاله برگش چو گل نم زده در وقت سحر

2828

بوسه بر دو لب من داد همی از پی عذر

آنت شرمنده نگار آنت شکر بوسه پسر

2929

آنت خوش خرمی و عیش که من دیدم دوش

چه حدیثی‌ست که امروزم از آن خرم‌تر

3030

دوش از یار بدم خرم و امروز شدم

از رخ خواجه محمد پسر خواجه عمر

3131

آنکه تا دست سخا بر همه عالم بگشاد

به بدی بسته شدست ساحت ما پای قدر

3232

آن سخن سنج شهی کو چو دو بسد بگشاد

خانهٔ عقل دو صد کله ببندد ز درر

3333

مایه‌ور گشته ز اسباب دلش خرد و بزرگ

سودها کرده ز تاثیر کفش ماده و نر

3434

پایهٔ مرتبتش را چو ملک نیست قیاس

عرصهٔ مکرمتش را چو فلک نیست عبر

3535

خاطرش سر ملک در فلک آینه‌گون

همچنان بیند چون دیده در آیینه صور

3636

جنیان زان همه از شرم نهانند که هیچ

به ز خود روی ندیدند چنو ز اهل بشر

3737

جزوی از خشم وی ار بر فلک افتد به خطا

نار کلی شود از هیبت او خاکستر

3838

آتش عزمش اگر قصد کند سوی هوا

چنبر چرخ بسوزد به یک آسیب شرر

3939

شمت حزمش اگر باد برد تحفه به ابر

در شود در شکم ابر هوا قطره مطر

4040

ای بهی روی ز سعی تو گه بزم سخا

وی قوی پشت ز عون تو گه رزم ظفر

4141

پسری چون تو نزادند درین شش روزن

هفت سیاره و نه دایره و چار گهر

4242

هرگز از جود تو نگرفت کس اندازهٔ آز

هرگز از خیر تو نشنید کس آوازهٔ شر

4343

کلک و گفتار تو پیرایهٔ فضلست و محل

لفظ و دیدار تو سرمایهٔ سمعست و بصر

4444

شبهی دارد کلک تو به شحنهٔ تقدیر

که چنو عنصر نفع آمد و ارکان ضرر

4545

عرض او چون عرض جوهر صفرا گه رنگ

فرق او چون عرض جوهر سودا به فکر

4646

گر نه سالار هنرمندی بودی هرگز

نزد سالار شهنشاه نبودیش خطر

4747

خاطری داری و فهمی که به یک لحظه کنند

تختهٔ قسمت تقدیر خداوند از بر

4848

ای جوان بخت نبینی که برین فضل مرا

به چسان این فلک پیر گرفته‌ست به حر

4949

مدح گوییم که در تربیت خاطر و طبع

در همه عالم امروز چو من نیست دگر

5050

طوق دارند عدو پیش درم فاخته‌وار

تام دیدند ز خاطر شجر پر ز ثمر

5151

غوک را جامه بهری جوی و من از شرم عدو

روزها گشته چو خفاش مرا خانه ستر

5252

لیک بی‌برگ و نوا مانده‌ام از گردش چرخ

همچو طوق گلوی فاخته و شاخ شجر

5353

روی من شد چو زر و دیده چو سیم از پی اشک

گر بخواهی شود از سیم توام کار چو زر

5454

پیش خورشید سخای تو به تعجیل کرم

کوه کوه انده من بنده هبا باد و هدر

5555

بادی از بخت تو تا از اثر جوهر طبع

در جهان آدمی از پای رود مرغ به پر

5656

مرغ بر شاخ تو از مدح تو بگشاد گلو

آدمی پیش تو از مهر تو بربسته کمر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طالع از طالعت عجایب‌تر

کس ندیدی عجایب دیگر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 65 - در مدح تاج العصر حسن عجایبی به حسن زشت

اگلی نظم

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1088

این نه هاله است نمایان شده از دور قمر

پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4673

صبح عیدست که بر میکده بگشاید در

سجده شکر کند نزد صبوحش ساغر

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده

بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر

گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 68 - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور