صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 68 - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک

قصیدهٔ شمارهٔ 68 - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر

گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر

22

دولت با هنران را فلک مرد افگن

زند آسیب ولیکن نکند زیر و زبر

33

گوشمالی دهد ایام ولیکن نه به خشم

تا هنر با خرد آمیخته گردد ز عبر

44

کی ز دوران فلک طعمهٔ تقدیر شود

هر کرا بهر هنر بخت بپرورد به بر

55

ز بر عرش زند خیمهٔ اقبال و محل

هر کرا بدرقه بخت آمد و همخوابه ظفر

66

از قفا خوردن ایام چه ننگ آید و عار

که هم اسباب بزرگیست هم آیات خطر

77

مرد در ظلمت ایام گهر یابد و کام

که به ظلمت گهر اسپرد همی اسکندر

88

کار چون راست بود مرد کجا گیرد نام

از چنین حادثه‌ها مردان گردند سمر

99

مرد آسیب فلک یابد کاندر دو صفت

همچنو عنصر نفع آمد و سرمایهٔ ضر

1010

هیچ نامرد مخنث که شنیدست به دهر

کز هنر در خور تاج آمد و آن منبر

1111

شیر پرزور نه از پایهٔ خواریست به بند

سگ طماع نه از بهر عزیزیست به در

1212

سخت بسیار ستاره‌ست بر این چرخ ولیک

پس سیه جرم نگردند مگر شمس و قمر

1313

از هنر بود که در طالع سرهنگ جلیل

چشم زخم فلکی کرد به ناگاه اثر

1414

هم از آن چرخ چو آن مدت ناخوش بگذشت

اخترش کرد بدان طالع فرخنده نظر

1515

که گرش دایره کین ور شود از نقطهٔ بخت

بشکند دایره را قوت بختش چنبر

1616

رتبت و شعر و رهی پروری و جبهت ملک

طاهربن علی آن صاحب کلک و خنجر

1717

آنکه تا چرخ ز تقدیر فلک حامه گشت

نه چنو زاد و بزاید به همه عمر دگر

1818

آنکه مر ملک ملک را ز نکو رایی و داد

دست بنهاد چو در عمر خود از عدل عمر

1919

هر که در سایه گه دولت او گام نهاد

کند از مسکن او حادثهٔ چرخ حذر

2020

هر کرا شاخ بزرگیش برو چنگ آویخت

خلعت و بخشش و عز یابد از آن شاخ ثمر

2121

همچو سرهنگ محمد پسر مرد آویز

که همی محمدت و مردی ازو گیرد فر

2222

آنکه زان حادثه زو شرم زده بود قضا

آنکه زین موهبه زو شادروان گشت قدر

2323

آن هنرمند جوانی که چو در بست میان

فلک پیر گشاید پی دیدنش بصر

2424

و آن خردمند جوانی که چو دو لب بگشاید

خانهٔ عقل دو صد کله ببندد ز درر

2525

مایه ور گشته ز تحصیل کفش خرد و بزرگ

سودها برده ز آثار دلش ماده و نر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

اگلی نظم

ای ذات تو ناشده مصور

اثبات تو کرده عقل باور

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 69 - در وحدانیت ذات باری

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1088

این نه هاله است نمایان شده از دور قمر

پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4673

صبح عیدست که بر میکده بگشاید در

سجده شکر کند نزد صبوحش ساغر

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 20 - ایضا در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان در عید فطر گفته شده

دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر

با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 66 - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور