صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 114

غزل شمارهٔ 114

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ماست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

اخترشناس در روش بخت من گم است

مشکل فتاده کار نه در دست انجم است

2

دوران صلای تفرقه داد و شراب ما

یک پاره در صراحی و یک پاره در خم است

3

ساقی چو فیض اوست همه صرف او کنیم

این جرعه‌ای که در ته جام تکلم است

4

شیرین نکرده خنده شادی مذاق کس

گل نیز تلخ گشته زهر تبسم است

5

باشد به ناامیدی خویشم محبتی

کاو آشنای گوشهٔ چشم ترحم است

6

آسودمی اگر به خودم کس گذاشتی

از جور او کشنده‌ترم رحمِ مردم است

7

ناخن همیشه در جگر خاره می‌زنم

دیری‌ست رخش سعی مرا سنگ در سم است

8

کی سر ز کار بسته برآرم که چرخ را

دوران نماند و رشتهٔ امید من گم است

9

گفتار بی‌نتیجه «نظیری» نمی‌خرند

عودی که سوزد و ندهد بوی هیزم است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشق را کام به عهد دل خود کام تو نیست

صبح امید و شب وصل در ایام تو نیست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 113

اگلی نظم

بویی از آن دو سلسله خم به خم گذشت

شیخ از حرم برآمد و گبر از صنم گذشت

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313

از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.

و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 1

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 75

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 76

گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟

وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 3

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 70

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است

هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است

رویم به روی محنت و لب بر لب غم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور