صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 313

غزل شمارهٔ 313

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ماست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است

2

چون باد صبح کرد غم آباد کاینات

بسیار جسته ایم، دلی شادمان کم است

3

جز سیل غم نبارد ازین سقف نیلگون

مسکین کسی که ساکن این سبز طارم است

4

جز خون دل مدام نباشد شراب او

هر جا یکی فقیر در اطراف عالم است

5

اهل تمیز خوار و حقیرند نزد خلق

جاهل به نزد خویش به غایت مسلم است

6

چشم طرب چگونه توان داشتن ز چرخ

کاین خیره گرد نیز ز اصحاب ماتم است

7

زابنای روزگار وفایی ندید کس

رحمت بر آن کسی که به ایشان نه همدم است

8

حقا که یک پیاله دردی و پای خم

خوشتر بسی ز جام و سراپرده جم است

9

خسرو، برو، به کنج قناعت قرار گیر

می نوش و سر متاب ز یاری که محرم است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

لعل لبت به چاشنی از انگبین به است

رشک رخت به نازکی از یاسمین به است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 312

اگلی نظم

آن خط پر بلا که در آغاز رستن است

با او چه فتنه ها که در انبار رستن است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 314

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.

و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 1

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 75

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 76

گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟

وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 3

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 70

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است

هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است

رویم به روی محنت و لب بر لب غم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

اخترشناس در روش بخت من گم است

مشکل فتاده کار نه در دست انجم است

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور