صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)
  4. »بخش 1

بخش 1

شاعر: جامی

از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.

و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.

آن عشق را که منقبت خاص آدم است

هرجا که هست عفت و ستر از لوازم است

عشقی که هست شهوت طبع و هوای نفس

خاصیت طباع سباع و بهایم است

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

میان دو خردمند سخن عشق می رفت، یکی گفت: خاصیت عشق همیشه بلا و رنج است و عاشق همه وقت محنتکش و بلاسنج. دیگری گفت: خاموش باش همانا که تو هرگز آشتی بعد از جنگ ندیده ای و چاشنی وصال بعد از فراق نچشیده ای. هیچ کس از صافی دلان عشق پیشه لطیفتر نیست و از گران جانان دور ازین اندیشه کثیفتر نی.

پرتو شاهد عشق است جمال دل مرد

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 2

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 75

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 76

گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟

وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 3

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 70

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است

هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است

رویم به روی محنت و لب بر لب غم است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

اخترشناس در روش بخت من گم است

مشکل فتاده کار نه در دست انجم است

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور