شاعر: جامی
از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.
و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.
آن عشق را که منقبت خاص آدم است
هرجا که هست عفت و ستر از لوازم است
عشقی که هست شهوت طبع و هوای نفس
خاصیت طباع سباع و بهایم است
زمین
گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 313
کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
پشتم بهسان ابروی دلدار پرخَم است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 75
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نامتناسب جهنم است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76
گفتم چه کردهام که نگاهم نمیکنی؟
وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟
سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 3
دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است
این درد زان زیاده که پایان موسم است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 70
هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است
هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 71
گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است
رویم به روی محنت و لب بر لب غم است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 72
اخترشناس در روش بخت من گم است
مشکل فتاده کار نه در دست انجم است
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114
رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است
قندیل گورخانه شاهان عالم است
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 6
فارسی متن کا ماخذ: گنجور