صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 306

غزل شمارهٔ 306

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: س

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس

تا مؤذن می شود بیدار می خوابد عسس

2

ساجدان را تن ز نقصان وظایف کاسته

بر زمین چسبیده اند از ضعف روزی چون مگس

3

گرسنه چشمان بر انجم چشم حسرت دوخته

صبح از قرصی که دارد برنمی آرد نفس

4

بر خروش سینه لرزان همچو بر سیلاب موج

بر سرشک دیده غلطان همچو بر گرداب خس

5

دامنت زاری کنان خواهند گیرند این گروه

لیک نتوانند بردارند دست از پیش و پس

6

بر امید آب و دانه تا به کی داری اسیر

یا بکش این عاجزان را یا برون آر از قفس

7

تو به تخت مصر پیراهن فشانی بر صبا

قحطیان را روح می پرد به آواز جرس

8

پرده این سور واین شیون به هم نزدیک نیست

مفلسان از درد می گویند و منعم از هوس

9

چاره‌ای خواهد «نظیری » بهر این بیچارگان

دارد از احسان میرزا شادمان این ملتمس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس

مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305

اگلی نظم

کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاس

که از دم خوش تو خسته می شود کناس

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 307

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

صاحب دل را نزیبد گفت‌وگو با هیچکس

محرم آیینه چون تمثال باید بی‌نفس

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1734

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس

صبح بر دوش شکست رنگ می‌بندد نفس

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1735

نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس

کاروان موج دارد از شکست خود جرس

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1736

جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین

با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 24

رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس

کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 469

عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس

عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 470

ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس

بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 267

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس

آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4825

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس

نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4826

سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس

مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور