شاعر: صائب
می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس
نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس
عندلیبی راکه ازگل با خیال گل خوش است
هیچ باغ دلگشایی نیست چون چاک قفس
می شود شمع امیدش روشن از باد صبا
هرکه در راه طلب چون لاله می سوزد نفس
ناله دل ،زندگی رامانع تعجیل نیست
کاروانی رانسوزد دل به فریاد جرس
اهل معنی دل به معنی ازجهان خوش کرده اند
بلبلان رانیست جز فریاد خود فریادرس
از فروغ دل ،سیه گردد جهان برچشم من
پرتو مهتاب با دزدان کند کار عسس
نیست جزباد بروت از عشق زاهد نصیب
ساحل از دریا چه دارد غیرمشتی خار و خس ؟
بر نمی آید به قانع زور بازوی حریص
از لعاب عنکبوتی می شود عاجز مگس
سرو جنت می شود چون کرد تغییر لباس
هر دلی کامروز شد آزاد از قید هوس
چشم تحسین نیست صائب را ازین گفتارها
از عزیزان جهان دارد دعایی ملتمس
زمین
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
محرم آیینه چون تمثال باید بینفس
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1734
کاروان ما نداردگردی از صوت جرس
صبح بر دوش شکست رنگ میبندد نفس
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1735
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
کاروان موج دارد از شکست خود جرس
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1736
جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین
با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 24
رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 469
عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس
عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 470
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 267
سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس
مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 305
ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس
تا مؤذن می شود بیدار می خوابد عسس
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 306
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4825
فارسی متن کا ماخذ: گنجور