صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4826

غزل شمارهٔ 4826

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: س

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس

نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس

2

عندلیبی راکه ازگل با خیال گل خوش است

هیچ باغ دلگشایی نیست چون چاک قفس

3

می شود شمع امیدش روشن از باد صبا

هرکه در راه طلب چون لاله می سوزد نفس

4

ناله دل ،زندگی رامانع تعجیل نیست

کاروانی رانسوزد دل به فریاد جرس

5

اهل معنی دل به معنی ازجهان خوش کرده اند

بلبلان رانیست جز فریاد خود فریادرس

6

از فروغ دل ،سیه گردد جهان برچشم من

پرتو مهتاب با دزدان کند کار عسس

7

نیست جزباد بروت از عشق زاهد نصیب

ساحل از دریا چه دارد غیرمشتی خار و خس ؟

8

بر نمی آید به قانع زور بازوی حریص

از لعاب عنکبوتی می شود عاجز مگس

9

سرو جنت می شود چون کرد تغییر لباس

هر دلی کامروز شد آزاد از قید هوس

10

چشم تحسین نیست صائب را ازین گفتارها

از عزیزان جهان دارد دعایی ملتمس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس

آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4825

اگلی نظم

شربت بیماری دل تیغ سیراب است و بس

صندلی درد سر ویرانه سیلاب است و بس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4827

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

صاحب دل را نزیبد گفت‌وگو با هیچکس

محرم آیینه چون تمثال باید بی‌نفس

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1734

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس

صبح بر دوش شکست رنگ می‌بندد نفس

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1735

نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس

کاروان موج دارد از شکست خود جرس

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1736

جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین

با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 24

رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس

کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 469

عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس

عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 470

ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس

بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 267

سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس

مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305

ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس

تا مؤذن می شود بیدار می خوابد عسس

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس

آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4825

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور