صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 562

غزل شمارهٔ 562

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ارهای

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نی سنبل تنباکویی نه آتش رخساره‌ای

دل بوی خامی می‌دهد بی‌داغ آتش‌پاره‌ای

2

منقار زرین بایدت تا دانه زین اخگر کنی

کی مرغ این آتش بود هر مرغ آتش‌خواره‌ای

3

در نخل تنباکو نگر صوفی شده بازآمده

در کوی خود سرگشته‌ای در شهر خود آواره‌ای

4

چون بید مجنون هر طرف افکنده از سر طره‌ای

چون دلق سالک هرکجا افکنده از بر پاره‌ای

5

مردم گیا از چین مخر تنباکوی آچین بخر

هم مایه بی‌مایه‌ای هم چاره بیچاره‌ای

6

خواهم دید وجد آنقدر جام می و تنباکوام

کافتم به طاق ابرویی چون نرگس خماره‌ای

7

اندر کمند دود او کز سنبل دلجو به است

همچون کلیم افتاده‌ام اندر دم سحاره‌ای

8

موسی به قوم خویشتن لوح ید بیضا نمود

یا حور سیمین‌ساعدی کرد از مه نو پاره‌ای

9

تا شد به مَه‌رویان قرین این دود مایه بر زمین

بر آسمان غیرت کشد هر ثابت و سیاره‌ای

10

هر جرعه کی مستی دهد رند جحیم‌آشام را

از جنس آچین کشتیی وز قسم هندی کاره‌ای

11

ساغر «نظیری» کم بکش زین خشک می هردم بکش

کت موم ازو شد آهنی، کت لعل ازو شد خاره‌ای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنی

گرنه آیینه چو آیینه او ساده کنی

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 561

اگلی نظم

به تسبیح و مصلا کرده‌ای میخانه‌آرایی

کنون از اشک رنگین می‌کنم پیمانه‌آرایی

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 563

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای

مسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پاره‌ای

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1772

فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای

شوخی‌کشی غارتگری مردم‌کشی خونخواره‌ای

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1775

دامن کشانم می‌کِشد در بتکده عَیّاره‌ای

من همچو دامن می‌دَوَم اندر پی خون‌خواره‌ای

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2439

از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره‌ای

چون فرقدی عرعرقدی شکرلبی مه پاره‌ای

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2445

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور