زمین
شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
مسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پارهای
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1772
فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهای
شوخیکشی غارتگری مردمکشی خونخوارهای
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1775
نی سنبل تنباکویی نه آتش رخسارهای
دل بوی خامی میدهد بیداغ آتشپارهای
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562
از بامدادان ساغری پر کرد خوش خمارهای
چون فرقدی عرعرقدی شکرلبی مه پارهای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2445