شاعر: نظیری نیشابوری
طاعت ما نیست غیر از ورزش پندار ما
هست استغفار ما محتاج استغفار ما
هر گشادی کز سوی ما شد گره بر کار زد
قطع ها کردیم اما شد همه زنار ما
از نخستین جلوه قد دلبری افراشت حسن
از نگاه اول افتاد این گره در کار ما
شوق، صدمنصور کشت و عشق صدیوسف فروخت
بوالعجب هنگامه ها گرمست در بازار ما
از شمیم گل دماغ ما پریشان می شود
بر نمی تابد دم عیسی دل بیمار ما
خانه ما خاکساران بر سر راه صباست
شب نمی سوزد چراغ از پستی دیوار ما
وقت می خواران شبیخون قضا برهم نزد
تا چراغ بزم مستان شد دل هشیار ما
باغبان در موسم گل گو در بستان ببند
دفتر شعرتر ما، بس بود گلزار ما
نغمه مستانه میریزد «نظیری» را ز لب
از نوا خالی مبادا خانه خمار ما
زمین
خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
میدود مرکز همان سر بر خط پرگار ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 193
سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
حیرت است آیینهدار پشت و روی کار ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 194
کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 136
در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 247
از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 248
تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ما
سایهٔ گل برنتابد گوشهٔ دستار ما
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 24
گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
گل ز بالیدن رسد تا گوشه دستار ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27
بر فلک تابد مسیحا رشته زنار ما
بر زمین منصور افرازد ستون دار ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17
فارسی متن کا ماخذ: گنجور