شاعر: جامی
کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سود
گرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما
چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارسا
خودفروشی را رواجی نیست در بازار ما
می کند پاک از سرشک سرخ روی ما رقیب
از حسد دیدن نیارد رنگ بر رخسار ما
گرچه شد سرحلقه اهل معرفت را شیخ شهر
سر نمی آرد برون از حلقه زنار ما
گوش کن ، گو طرّهء دستارِ خُود زاهد ، که شد،
دُرد پالایِ حریفان ، گوشهء دستارِ ما
گفتم از بوی تو شد باد صبا عطار گفت
جامی از انفاس خوش اکنون تویی عطار ما
زمین
خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
میدود مرکز همان سر بر خط پرگار ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 193
سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
حیرت است آیینهدار پشت و روی کار ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 194
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 136
در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 247
از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 248
تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ما
سایهٔ گل برنتابد گوشهٔ دستار ما
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 24
گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
گل ز بالیدن رسد تا گوشه دستار ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27
طاعت ما نیست غیر از ورزش پندار ما
هست استغفار ما محتاج استغفار ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
بر فلک تابد مسیحا رشته زنار ما
بر زمین منصور افرازد ستون دار ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 17
فارسی متن کا ماخذ: گنجور