شاعر: امیرخسرو دهلوی
دزدانه در آمد از درم دوش
افگنده کمند زلف بر دوش
برخاستم و فتادم از پای
چون او بنشست، رفتم از هوش
گشتم به نظاره جمالش
حیران و خراب و مست و بیهوش
آن نرگس نیم مست جادوش
آهوبره ای به خواب خرگوش
هر کس که ببیندت به یک روز
ملک دو جهان کند فراموش
بی روی تو نوش می شود نیش
وز دست تو نیش می شود نوش
یک حلقه به گوش خسرو انداز
کو بنده تست و حلقه در گوش
زمین
دی مرغک خامه بهر نامت
بر صفحه نامه شد رقم کوش
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 7
امروز خوش است دل که تو دوش
خون دل ما بخوردهای نوش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1238
ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1241
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 336
در عشق تو ای نگار خاموش
بفزود مرا غمان و شد هوش
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 202
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای جعد تو حلقه گشته بر دوش
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 208
کردم گذری به میکده دوش
سبحه به کف و سجاده بر دوش
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143
ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
صد حلقهٔ زلف در بناگوش
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 437
فارسی متن کا ماخذ: گنجور