شاعر: جامی
دی مرغک خامه بهر نامت
بر صفحه نامه شد رقم کوش
مجروح شد از دو حرف آن روح
مدهوش شد از دو حرف آن هوش
منقار زدن برای دانه
بعد از همه شد بر او فراموش
زمین
دزدانه در آمد از درم دوش
افگنده کمند زلف بر دوش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1148
امروز خوش است دل که تو دوش
خون دل ما بخوردهای نوش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1238
ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1241
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 336
در عشق تو ای نگار خاموش
بفزود مرا غمان و شد هوش
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 202
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای جعد تو حلقه گشته بر دوش
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 208
کردم گذری به میکده دوش
سبحه به کف و سجاده بر دوش
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143
ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
صد حلقهٔ زلف در بناگوش
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 437
فارسی متن کا ماخذ: گنجور