شاعر: امیرخسرو دهلوی
شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
سهل باشد بردن از کوری عصا
از خیال سبزه خاک بوستان
چشم می دوزم که گردد توتیا
تا عروس گل به دست آید مگر
سیم را چون آب می ریزد صبا
یار سیم اندام من آخر کجاست؟
یارب، او سیمرغ شد یا کیمیا؟
غنچه ای ماند دلم پر خون و تنگ
ای نسیم زلف تو باد صبا
خوش بیا کز حسرت دیدار تو
زندگانی خوش نمی آید مرا
دیگران را شمع مجلس گشته ای
گر نخواهی سوخت خسرو را بیا
زمین
عاشقم اما نمی گویم کجا
بیخودم لیکن نمی دانم چرا
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
تا به شب ای عارف شیرین نوا
آن مایی آن مایی آن ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 170
دل چو دانه ، ما مثال آسیا
آسیا کی داند این گردش چرا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 181
در میان عاشقان عاقل مبا
خاصه در عشق چنین شیرین لقا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 182
فارسی متن کا ماخذ: گنجور