بر لوحْ نشانِ بودنیها بوده است
پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
در روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدنِ ما بیهوده است
زمین
هرگز بت من روی به کس ننموده است
این گفت و مگوی مردمان بیهوده است
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 19
تا عمر مرا فلک به غم پیموده است
گوشم به فغان اهل شیون بوده است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 31
هر خاک که در جهان کسی فرسوده است
تنهاست که آسیای چرخش سوده است
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 34
فارسی متن کا ماخذ: گنجور