زمین
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 39
ای طرفهٔ خوبان من! ای شهرهٔ ری!
لب را به سپید رگ، بکن پاک از می
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 32
ای آنکه به کوی یار ما افتادی
آن روی بدیدی به قفا افتادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1690
ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی
وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1719
گر تو نکنی سلام ما را در پی
چون جمله نشاطی و سلامی چون می
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1914
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 394
می خور که ظریفان جهان را دردی
برگرد بناگوش ز می بینی خوی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 404
ای شور چو آبکامه و تلخ چو می
چون نای میان تهی و پر بند چو نی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 421
چون ما به وجود خود هویدا باشیم
چون ما به وجود خود هویدا باشیم
عطارمختارنامهباب پنجم: در بیان توحید به زبان تفریدشمارهٔ 2
هنگام صَبوح ای صنمِ فرخْپی
برساز ترانهای و پیش آور می
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 116