ای طرفهٔ خوبان من! ای شهرهٔ ری!
لب را به سپید رگ، بکن پاک از می
...
...
زمین
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 39
هنگام صَبوح ای صنمِ فرخْپی
برساز ترانهای و پیش آور می
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 116
* از آمدنِ بهار و از رفتنِ دِی
اوراقِ وجودِ ما همیگردد طی
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 128
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 158
هنگام صبوح ای صنمِ فرخپی
برساز ترانهای و پیشآور می
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 178
ای آنکه به کوی یار ما افتادی
آن روی بدیدی به قفا افتادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1690
ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی
وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1719
گر تو نکنی سلام ما را در پی
چون جمله نشاطی و سلامی چون می
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1914
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 394
می خور که ظریفان جهان را دردی
برگرد بناگوش ز می بینی خوی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 404
فارسی متن کا ماخذ: گنجور