رودکی»رباعیات»رباعی شمارهٔ 31رباعی شمارهٔ 31شاعر: رودکیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: وماندگرهصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون کار دلم ز زلف او ماند گرهبر هر رگ جان صد آرزو ماند گره2نقل کریںامید ز گریه بود، افسوس! افسوس!کآن هم شب وصل در گلو ماند گره◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزلفت دیدم، سر از چمان پیچیدهوندر گل سرخ ارغوان پیچیدهرودکی»رباعیات»رباعی شمارهٔ 30اگلی نظمای طرفهٔ خوبان من! ای شهرهٔ ری!لب را به سپید رگ، بکن پاک از میرودکی»رباعیات»رباعی شمارهٔ 32ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور