هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی
هر روز چو مه به منزلی داری پی
آخر چو ستاره شوخ چشمی تا کی
زمین
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 39
هنگام صَبوح ای صنمِ فرخْپی
برساز ترانهای و پیش آور می
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 116
* از آمدنِ بهار و از رفتنِ دِی
اوراقِ وجودِ ما همیگردد طی
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 128
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 158
هنگام صبوح ای صنمِ فرخپی
برساز ترانهای و پیشآور می
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 178
ای طرفهٔ خوبان من! ای شهرهٔ ری!
لب را به سپید رگ، بکن پاک از می
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 32
ای آنکه به کوی یار ما افتادی
آن روی بدیدی به قفا افتادی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1690
ای خواجه ز هر خیال پر باد شوی
وز هیچ ترش گردی و دلشاد شودی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1719
گر تو نکنی سلام ما را در پی
چون جمله نشاطی و سلامی چون می
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1914
چون ما به وجود خود هویدا باشیم
چون ما به وجود خود هویدا باشیم
عطارمختارنامهباب پنجم: در بیان توحید به زبان تفریدشمارهٔ 2
فارسی متن کا ماخذ: گنجور