شاعر: جامی
طرف باغ و لب جوی و لب جام است اینجا
ساقیا خیز که پرهیز حرام است اینجا
شیخ در صومعه گر مست شد از ذوق سماع
من و میخانه که آن حال مدام است اینجا
لب نهادی به لب جام و ندانم من مست
که لب لعل تو یا باده کدام است اینجا
بسته حلقه زلف تو نه تنها دل ماست
هر کجا مرغ دلی بسته دام است اینجا
می کشی تیغ که سازی دل ما را به دو نیم
تیغ بگذار که یک غمزه تمام است اینجا
پیش ارباب خرد شرح مکن مشکل عشق
نکته خاص مگو مجلس عام است اینجا
جامی از بوی تو شد مست نه می دیده نه جام
بزم عشق است چه جای می و جام است اینجا
زمین
مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
ابجد تازه سوادان خط جام است اینجا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 480
کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجا
جلوهٔ مردم آزاده حرام است اینجا
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 2
هست این میکده و دعوت عام است اینجا
قسمت باده به اندازهٔ جام است اینجا
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 31 - جهان عمل
فارسی متن کا ماخذ: گنجور