صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 56

غزل شمارهٔ 56

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست

بر ما حرام جز می و معشوق هر چه هست

2

زاهد کشید بر صف خمهای باده سنگ

یا رب مباد بر صف این پردلان شکست

3

در انتظار روی تو بودم نشسته دوش

تا وقت صبح آیینه جام می به دست

4

پنداشتم که لمعه نور جمال توست

از هر طرف ستاره درخشید و برق جست

5

عالیتر است همت رندان ز شیخ شهر

آری بود بسی به جهان زین بلند و پست

6

ما را چه طاقت تو که بر کوه سنگ تافت

یک پرتو از جمال تو دیگر کمر نبست

7

جامی که داشت باده پرستی همیشه کار

پیمان شکست و باز پی کار خود نشست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یا انیس القلوب فی الخلوات

بک تأوی الوحوش فی الفلوات

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 55

اگلی نظم

گنج جمالی و کاینات خرابت

شاهد غیبی و آب و خاک نقابت

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 57

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست

رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 447

کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است

دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1914

شادی به روزگار شناسندگان مست

جانها فدای مرتبهٔ نیستان هست

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 97

سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت؟

گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 12

صد خارم از فراق تو در پای دل شکست

وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 99

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور