زمین
سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت؟
گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.
جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 12
ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست
بر ما حرام جز می و معشوق هر چه هست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 56
صد خارم از فراق تو در پای دل شکست
وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 99
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1914
شادی به روزگار شناسندگان مست
جانها فدای مرتبهٔ نیستان هست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 97