صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 410

غزل شمارهٔ 410

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: و

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو

عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو

2

روزه داران همه در آرزوی ماه نوند

ای خوش آن کس که به مهر کهن توست گرو

3

عمرها در پی وصل تو به سر پوییدیم

عمر بگذشت و به جایی نرسید این تک و دو

4

خاطر عاشق صادق ز غرضها پاک است

در حق او سخن اهل غرض را مشنو

5

آمدی بعد شبی کز پس سالی بروم

به خدا بر تو که دیر آمده ای زود مرو

6

پرتوی گر فتد از ماه رخت در شب تار

همه آفاق شود روشن ازان یک پرتو

7

مرد رسوا شود از عشق بتان می گویند

جامی و عشق بتان هرچه شود گو می شو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو

که جز به قبله روی تو نیست ما را رو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 409

اگلی نظم

آن تندخو که آمد خون ریختن فن او

گر خون من نریزد خونم به گردن او

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو

یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 407

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو

چو مرا یافته‌ای صُحبتِ هر خام مجو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2218

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو

چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2222

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو

مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6507

بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو

که نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 62

خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو

«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 408

تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو

بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 795

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور