صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 408

غزل شمارهٔ 408

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: و

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو

«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»

2

کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفا

آیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او

3

تکیه بر عفو بود این همه گستاخی وی

آه اگر منتقمش وانگذارد به عفو

4

ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکن

بهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو

5

تا شود بزمگه شاه سراپرده عشق

خانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو

6

دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سر

مصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو

7

تا نیابی به سر رشته وحدت جامی

دلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان

چو گویم بوسه ده مشکل نهد بر فارسی دندان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 407

اگلی نظم

قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو

که جز به قبله روی تو نیست ما را رو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 409

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو

یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 407

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو

چو مرا یافته‌ای صُحبتِ هر خام مجو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2218

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو

چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2222

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو

مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6507

بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو

که نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 62

ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو

عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 410

تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو

بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 795

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور