شاعر: جامی
قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
که جز به قبله روی تو نیست ما را رو
تو خود بگوی ز روی تو روی چون تابیم
چنین که پرتو روی تو تافت از هر سو
نشان ز قرب تو داده ست عندلیب به باغ
وگر نه فاخته را چیست نعره کوکو
چرا دگر پس زانو نشینم از غم هجر
چنین که با تو شدم همنشین و همزانو
سوال کرد فضولی که چونی ای مجنون
ز یار خویش جدا گفت این سخن کم گو
مرا ز درد جدایی چه غم که با لیلی
چنان شدم که ندانم که این منم یا او
مدار امید شفا گفتی از لبم جامی
حبیبی انت طبیبی فکیف لا ارجو
فارسی متن کا ماخذ: گنجور