با اشک خونین دور از تو ای ماه
«بثی و حزنی اشکوا الی الله »
رو در تو دارند از دین و دنیا
مردان دانا رندان آگاه
دامان وصلت نتوان گرفتن
دست از دو عالم ناکرده کوتاه
هرچند گیرم راه سلامت
لطف خرامت بر من زند راه
از سبزه خط بر عارض تو
کامم برآمد بر وجه دلخواه
تو می کشی تیر از سینه من
وز فرقت آن من می کشم آه
جان داد جامی لیکن چه تاوان
لو مات عبد فی حب مولاه
زمین
ای کان العباد ما اهواه
ما یذکرنا فکیف ما ینساه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1598
تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه
سرگشته شدم ز عشق گم کردم راه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1618
در راه یگانگی چه طاعت چه گناه
در کوی خرابات چه درویش چه شاه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1623
گیر ایدل من عنان آن شاهنشاه
امشب بر من قنق شو ای روت چو ماه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1639
من میگویم که گشت بیگاه ایماه
میگوید ماه ناگهانی بیگاه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1644
نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
آه از تو که در وصف نمیآیی آه
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 126
گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه
هرگز نشود بر تو دل بنده تباه
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 355
از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه
داری سه چهار پنج ماهم گمراه
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 356
با من ز دریچهای مشبک دلخواه
از لطف سخن گفت و من استاده به راه
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 357
ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه
بی پشتی تو مه ننهد روی به راه
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 10
فارسی متن کا ماخذ: گنجور