من میگویم که گشت بیگاه ایماه
میگوید ماه ناگهانی بیگاه
ماهی که ز خورشید اگر برگردد
در حال شود همچو شب تیره سیاه
زمین
با اشک خونین دور از تو ای ماه
«بثی و حزنی اشکوا الی الله »
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 420
نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
آه از تو که در وصف نمیآیی آه
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 126
گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه
هرگز نشود بر تو دل بنده تباه
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 355
از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه
داری سه چهار پنج ماهم گمراه
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 356
با من ز دریچهای مشبک دلخواه
از لطف سخن گفت و من استاده به راه
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 357
ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه
بی پشتی تو مه ننهد روی به راه
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 10
اندهگن توییم از دیری گاه
در ما نگر، ای مرا ز اندوه پناه
عطارمختارنامهباب سیام: در فراغت نمودن از معشوقشمارهٔ 30
شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه
گو شو که جهان سیاه گردد بیماه
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 6
راهی ست ز عبد تا حضور الله
خواهی تو درازگیر و خواهی کوتاه
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 96
ای آن که گرفته ام به کوی تو پناه
رانی چو به عنف از در خویشم ناگاه
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 97
فارسی متن کا ماخذ: گنجور