گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه
هرگز نشود بر تو دل بنده تباه
از گفتهٔ بدگوی ز ما عذر مخواه
کایینه سیه نگردد از روی سیاه
زمین
با اشک خونین دور از تو ای ماه
«بثی و حزنی اشکوا الی الله »
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 420
ای کان العباد ما اهواه
ما یذکرنا فکیف ما ینساه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1598
تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه
سرگشته شدم ز عشق گم کردم راه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1618
در راه یگانگی چه طاعت چه گناه
در کوی خرابات چه درویش چه شاه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1623
گیر ایدل من عنان آن شاهنشاه
امشب بر من قنق شو ای روت چو ماه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1639
من میگویم که گشت بیگاه ایماه
میگوید ماه ناگهانی بیگاه
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1644
نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
آه از تو که در وصف نمیآیی آه
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 126
ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه
بی پشتی تو مه ننهد روی به راه
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 10
اندهگن توییم از دیری گاه
در ما نگر، ای مرا ز اندوه پناه
عطارمختارنامهباب سیام: در فراغت نمودن از معشوقشمارهٔ 30
شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه
گو شو که جهان سیاه گردد بیماه
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 6
فارسی متن کا ماخذ: گنجور