دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
ای پادشاه حسن خدا را ترحمی
عشاق را ز ناز و تنعم فراغت است
نازی بکن که نیست ازین به تنعمی
آهسته ران سمند خدا را که در رهت
صد سرفتاده بیش بود زیر هر سمی
گر می کنیم ناله ز شوق رخت مرنج
کز شوق گل خوش است ز بلبل ترنمی
جامی به جان رسید ز بس گریه های تلخ
هرگز ندید ازان لب شیرین تبسمی
زمین
نامردم است، هر که درو نیست مردمی
عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1871
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 120 - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6928
ای باغ حسن را جمال تو خرمی
چشم بد از تو دور که محبوب عالمی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 957
فارسی متن کا ماخذ: گنجور