شاعر: جامی
زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر
زین معطر باد هرکس شمه ای چون گل شنید
می رود دامان پر از مشک و گریبان پر عبیر
بین مشبکها دراو هر سو به صد بند و گره
تا کند آیندگان را دل به دام خود اسیر
از صفا دیوار او بنموده بی رنج قلم
هرچه گشته نقشبندان را مصور در ضمیر
تا به دانش را بود صد چشم بر در تا در او
پا نهد جمشید خورشید افسر گردون سریر
شاه ابوالغازی معز سلطنت سلطان حسین
آن که باشد ملک و ملت را معین دین را نصیر
بگذرد از مجد و رفعت سر ز چرخ این برج را
گر فتد آن آفتاب ملک را بر وی مسیر
ناگزیر خلق باشد سایه اقبال او
گرچه دارند از فروغ مهر و نور مه گزیر
تا زیند اندر پناه دولتش پیر و جوان
یاور او باد هم بخت جوان هم عقل پیر
زمین
در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1069
معده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیر
خواب آمد چشم پر شد کآنچ میجُستی بگیر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1071
فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
قامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 308
ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر
از گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 85 - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگار
در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر
گر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 86 - در مدح مسعود بن ابوالفتح
ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر
چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 128
راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر
ای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 12 - در نعت رسول اکرم (ص)
فارسی متن کا ماخذ: گنجور