صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 12 - در نعت رسول اکرم (ص)

قصیدهٔ شمارهٔ 12 - در نعت رسول اکرم (ص)

شاعر: عراقی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر

ای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر

22

تا قدم زین وحشت آباد عدم بیرون نهم

ز آن سرای راحت‌آباد قدم جویم نصیر

33

جذبه‌ای، تا بر کشم جان را ز قعر چاه تن

جرعه‌ای، تا افگنم خود را به دریایی قعیر

44

چند آخر بر لب دریا نشینم خشک لب؟

تا کی از دون همتی گردم به گرد آبگیر؟

55

تا که مستغرق شوم در قعر بحر بیخودی

سر بسر دریا شود، نی جوی ماند نی غدیر

66

تا چو با بحر آشنا گردم برون آرم دری

کز فروغ عکس آن گردد دو عالم مستنیر

77

در کشم در رشتهٔ جان آن گهر را سبحه‌وار

تا ز سبحه بشنوم تسبیح سبوح قدیر

88

آن به تسبیح جلال و حمد سبوحی سزا

و آن به تقدیس کمال و نعت قدوسی حذیر

99

و آن سزای آفرین، کز حمد او زنده است جان

و ان بدایع آفرین، کز شکر او تابد ضمیر

1010

نی ز تسبیح جلالش ذکر را چاره دمی

نی ز تقدیس کمالش شکر را یکدم گزیر

1111

یاد رویش عاشقان را خوشتر از عیش نعیم

باد کویش بی‌دلان را بهتر از بوی عبیر

1212

هر که باید زو نظر زنده بماند جاودان

هر که از وی زنده شد هرگز نمیرد هر که گیر

1313

در همه هستی حقیقت نیست هستی غیر او

هر چه هست از هستی او از قلیل و از کثیر

1414

غیر او چون خود نباشد کی بود او را شریک؟

چون همه او باشد آخر کی توان بودش نظیر؟

1515

در هوای امر او خورشید چون ذره دوان

در فضای قدر او عالم هباء مستطیر

1616

با تجلی جلالش محو گردد کاینات

با نهیب باد صرصر تاب کی دارد نفیر؟

1717

تاب نور او ندارد چشم عقل دوربین

طاقت خورشید نازد چشم خفاش ضریر

1818

جز به علم او نداند ذات او را هر علیم

جز به نور او نبیند روی او را هر بصیر

1919

جلوه داده از کرم خود را ز هر ذره عیان

گشته نور او حجاب دیده‌های مستیر

2020

با همه با هم ولیکن ز آشکارایی نهان

با همه آمیخته از لطف چون با آب شیر

2121

صد تجلی کرده هر دم بی تماشای بصر

صد هزاران راز گفته بی تقاضای سمیر

2222

روی او را دیده چشم دل ز روی شاهدان

راز او بشنیده گوش سر ز لحن بم و زیر

2323

ساحت قدسش مبرا از چه و چون و چرا

لطف صنع او منزه ز آلت عون و ظهیر

2424

یک سخن گفته دو عالم زآن سخن جان یافته

یک نظر کرده به آدم گشته در عالم وزیر

2525

گفته با عالم سخن از بهر روی مصطفی

کرده در عالم نظر بهر دل پاک نذیر

2626

چذبه‌ای از نور نارش گشته موسی را دلیل

قطره‌ای از آب رویش خضر را کرده نضیر

2727

بر بساط رحمتش عالم چو آدمک مفتقر

بر در فضلش سلیمان نیز چون سلمان فقیر

2828

در دم عیسی دمیده شمه‌ای از خلق او

تا دهد مژده کالا یا قوم قد جاء البشیر

2929

روز عرض او پیش وصف انبیا استاده پس

اینت سلطان حقیقت، اینت شاهنشاه و میر

3030

از برای پرده‌داران درش فراش صنع

بر هوا افکنده شادروان نه توی اثیر

3131

شقهٔ شش گوشه را از هفت خم داده دو رنگ

زیر پای مرکب خنگش کشیده چون حریر

3232

هشت بستان کرده بهر دوستانش پر نعیم

هفت زندان از برای دشمنانش پر زحیر

3333

بهر خاصانش کشیده بر بسصاط عرش فرش

بهر خصمانش نهاده در کمان چرخ تیر

3434

بر لب جو، از برای کوزه‌ای آب روان

بر یکی دولاب بسته نه سبوی مستدیر

3535

در خور خوانش ندیده چاشنی این جهان

در تنور مطبخش بسته دوتا نان فطیر

3636

از سرانگشت مبارک ماه را کرده دو نیم

خود نخورده عالمی را قوت داده زان خمیر

3737

این همه از بهر او، او فارغ از هر دو سرای

در سرای خاص هر دم با یکی بر یک سریر

3838

چون شوم عاجز ز مدح احمد سبوح خلق

باز گردم بر در قدوس اکبر مستجیر

3939

ای مقدس ذات تو از وصف هر ناپاک و پاک

وی منزه وصف تو از نعت نادان و خبیر

4040

ای ز تسبیح تو تازه چهرهٔ هر خاص و عام

وی به تقدیس تو زنده جان هر برنا و پیر

4141

ز آفتاب مهر خود حمد مرا نوری ببخش

تا چو ذره در فضای حمد تو یابم مسیر

4242

وز شعاع نور توحیدت، تو توحید مرا

روشنایی ده که ماندم در گو ظلمت اسیر

4343

کی بود کز نور تو روشن شود تیره دلم؟

کی به روز آید شب بیچارهٔ خوار حقیر؟

4444

از هوای خود به فریادم، اغثنی یا مغیث

در پناه لطف افتادم، اجرنی یا مجیر

4545

گر بیابم از تو بویی ذلک الفوز العظیم

ور بمیرم پیش رویت ذلک الفضل الکبیر

4646

جملهٔ امیدوران را به کام دل رسان

ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طاب روح النسیم بالاسحار

این دورالندیم بالادوار؟

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 11 - ایضاله

اگلی نظم

حبذا صفهٔ سرای کمال

خوشتر از روی دلبران به جمال

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 13 - ایضاله

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر

برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 25

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر

گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1069

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر

خواب آمد چشم پر شد کآنچ می‌جُستی بگیر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1071

فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر

قامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر

از گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 85 - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگار

در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر

گر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 86 - در مدح مسعود بن ابوالفتح

ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر

چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 128

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور