صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 24

شمارهٔ 24

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بنامیزد این منزل روح پرور

که ذات البروج است این چرخ اخضر

22

در او برجها سربه گردون کشیده

به هر برج گردان یکی روشن اختر

33

درونش بود روشن از اختران شب

چو بیرون او روز از مشعل خور

44

به دل گر دهی جای هر کشوری را

نیابی چنین جای در هیچ کشور

55

نظیرش نبینند هرچند انجم

نظرها گشایند ازین سبز منظر

66

نه خانه ست این بلکه باغیست خرم

ز ازهار نوخیز و اشجار نوبر

77

زمینش به فرش بهشتی مزین

هوایش ز مشک تتاری معطر

88

در او لاله ها ساقیان قدح ده

دراو بلبلان مطربان نواگر

99

به هر جایش از صنعت نقشبندان

دمیده ست گلها چه احمر چه اصغر

1010

گل احمر و اصفرش را نبینی

جز از سونش لعل یا خرده زر

1111

همانا که ایزد نمودار عقبی

به دنیا فرستاد فردوس دیگر

1212

اگر نیست فردوس این چیست در وی

مصفا یکی حوض چون حوض کوثر

1313

رود آب زنجیر بر روی در وی

چو بر روی معشوق جعد معنبر

1414

به زنجیر بیرونش آرند آری

ندیده ست هرگز ازین جای خوشتر

1515

چو آب اندر او یافت راه از تفاخر

ز فواره هایش به گردون کشد سر

1616

تپد حوت گردون ز حسرت چو بیند

که ماهی درآن حوض باشد شناور

1717

چو مسند نهد بر کنارش به عشرت

خداوند دین پرور عدل گستر

1818

ز عکس غلامان شیرین شمایل

شود همچو بتخانه چین مصور

1919

جهانگیر شاهی که از زخم تیغش

چو سین رخنه رخنه ست سد سکندر

2020

هزبر غزاپیشه سلطان حسین آن

کزو زنده شد در غزا نام حیدر

2121

سپر گر شود قرص مه پیش خصمش

چو جوزا کند تیغش آن را دو پیکر

2222

زبس پرتو عدل ظالم گدازش

بود شامل حال مظلوم مضطر

2323

زید ایمن از پنجه شیر آهو

پرد فارغ از چنگ شاهین کبوتر

2424

عزیز است دینار در چشم مردم

به رخ تا ز نامش نهاده ست زیور

2525

به القاب او خطبه باشد مکرم

بلند است ازان پایه قدر منبر

2626

چه حاجت به آنش که خاطر گمارد

پی دفع اعدا به ترتیب لشکر

2727

بدین شوکت و جاه و اقبال و دولت

به هر جا نهد روی آید مظفر

2828

دلش چشمه نور عدل است و عالم

ازان چشمه نور باشد منور

2929

گدایان لطفش چه معن و چه حاتم

اسیران قهرش چه خاقان چه قیصر

3030

بود خاک در راه او تاج دارا

سزد خاک درگاه او تخت سنجر

3131

خلافت پناها تویی آن که دارد

به خاک درت روی خورشید انور

3232

تو را پایه برتر بود زانکه جامی

به مدح آوری آیدت در برابر

3333

چه لایق که بر آستانت فشاند

اگر درج نظمش شود درج گوهر

3434

ولی چشم دارد که یابد تمامی

ز حسن قبول تو این شعر ابتر

3535

الا تا درین کارگاه حوادث

مدار فلک هست بر قطب و محور

3636

مدار فلک برمراد تو بادا

که نبود ازین به مرادیش درخور

3737

تورا باد ملکی که داری مؤبد

تو را باد کامی که خواهی میسر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حبذا منزلی که چرخ برین

به تماشای اوست رو به زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 23

اگلی نظم

زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر

برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 25

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی را که باشد به دل مهر حیدر

شود سرخ رو در دو گیتی به آور

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 52

رخ زرد دارم ز دوری آن در

زده باغ و دردم درون دل آذر

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 456

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور