شاعر: جامی
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
بر این صحیفه مکش خط اعتراض که نیست
بجز نگاشته یک قلم چه خوب و چه زشت
ز پیر میکده جو وقت خوش که نتوان یافت
جز از روایح انفاس او نسیم بهشت
پی بهشت ز می توبه کی کنم که بس است
بهشت من سر کوی بتان حور سرشت
مربعم به سر خم نشسته خواهی یافت
ز خاک قالب من چون زمانه سازد خشت
به دام عجز درافکند شیر مردان را
عجوز دهر ز بس رشته های حیله که رشت
نبرده رنج طلب جامیا وصال مجوی
نگشت صاحب خرمن کسی که تخم نکشت
زمین
کُنون که میدَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت
مَن و شَرابِ فَرَحبَخْش و یارِ حورسِرِشْت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 79
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1827
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1832
فرخی - رحمه الله تعالی - وی نیز در ایام دولت یمین الدوله بود و از فواضل انعامات وی مالی خطیر به دست آورد و عزیمت تماشای سمرقند کرد.
چون نزدیک آن خطه رسید قطاع طریق هرچه داشت ببردند، به سمرقند درآمد و خود را ظاهر نکرد روزی چند آنجا بود، این قطعه را بگفت و بازگشت:
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 7 - فرخی
فارسی متن کا ماخذ: گنجور