صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)
  4. »بخش 7 - فرخی

بخش 7 - فرخی

شاعر: جامی

فرخی - رحمه الله تعالی - وی نیز در ایام دولت یمین الدوله بود و از فواضل انعامات وی مالی خطیر به دست آورد و عزیمت تماشای سمرقند کرد.

چون نزدیک آن خطه رسید قطاع طریق هرچه داشت ببردند، به سمرقند درآمد و خود را ظاهر نکرد روزی چند آنجا بود، این قطعه را بگفت و بازگشت:

همه نعیم سمرقند سر به سر دیدم

نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت

چو بود کیسه و جیب من از درم خالی

دلم ز صحن امل فرش خرمی بنوشت

بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری

شنیده بودم کوثر یکیست جنت هشت

هزار کوثر دیدم هزار جنت بیش

ولی چه سود چو لب تشنه باز خواهم گشت

چو دیده نعمت بیند، به کف درم نبود

سر بریده بود در میان زرین طشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عسجدی - رحمه الله تعالی، وی از مرو است و از جمله مادحان یمین الدوله بود و در تهنیت فتح وی مر هندوستان را قصیده ای دارد که مطلعش این است:

تا شاه خورده بین سفر سومنات کرد

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 6 - عسجدی

اگلی نظم

فردوسی - رحمه الله تعالی، وی از طوس است و فضل و کمالات وی ظاهر کسی را که چون شاهنامه نظمی بود چه حاجت به مدح و تعریف دیگران.

می گویند که وی به دهقنت مشغول می بود، بر وی تعدی رفت، به قصد تظلم روی به غزنین که تختگاه سلطان محمود بود آورد و چون به آنجا رسید و بر باغستان آنجا می گذشت، دید که سه کس نشسته اند و به معاشرت اشتغال تمام دارند، دانست که از ملازمان سلطانند.

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 8 - فردوسی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کُنون که می‌دَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت

مَن و شَرابِ فَرَح‌بَخْش و یارِ حورسِرِشْت

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 79

مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت

مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1827

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت

که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1832

چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت

چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 30

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور