شاعر: جامی
فرخی - رحمه الله تعالی - وی نیز در ایام دولت یمین الدوله بود و از فواضل انعامات وی مالی خطیر به دست آورد و عزیمت تماشای سمرقند کرد.
چون نزدیک آن خطه رسید قطاع طریق هرچه داشت ببردند، به سمرقند درآمد و خود را ظاهر نکرد روزی چند آنجا بود، این قطعه را بگفت و بازگشت:
همه نعیم سمرقند سر به سر دیدم
نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت
چو بود کیسه و جیب من از درم خالی
دلم ز صحن امل فرش خرمی بنوشت
بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری
شنیده بودم کوثر یکیست جنت هشت
هزار کوثر دیدم هزار جنت بیش
ولی چه سود چو لب تشنه باز خواهم گشت
چو دیده نعمت بیند، به کف درم نبود
سر بریده بود در میان زرین طشت
زمین
کُنون که میدَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت
مَن و شَرابِ فَرَحبَخْش و یارِ حورسِرِشْت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 79
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1827
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1832
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
فارسی متن کا ماخذ: گنجور