شاعر: صائب
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف
چو مغز پسته نهان در میان شکر گشت
دگر به حال جگرتشنگان که پردازد؟
که خط پشت لبت پرده دار کوثر گشت
ز طوق فاختگان نام سرو حلقه کنند
در آن چمن که نهال تو سایه گستر گشت
توان ز وقت خوش نقطه دهان تو یافت
که آفتاب جمال تو ذره پرور گشت
کناره گیر ز مردم، صفای وقت ببین
که قطره گوشه گرفت از محیط، گوهر دشت
زبان تیغ ز سنگ فسان دراز شود
ز بردباری من آسمان ستمگر گشت
مرا به دفتر بال هما فریب مده
که در خرابه نم این رساله ابتر گشت
به هر چه می رسد از رزق، سازگاری کن
که هر که ساخت به سد رمق، سکندر گشت
چه چاشنی به سخن داد خامه صائب؟
که قند در نظر طوطیان مکرر گشت
زمین
فرخی - رحمه الله تعالی - وی نیز در ایام دولت یمین الدوله بود و از فواضل انعامات وی مالی خطیر به دست آورد و عزیمت تماشای سمرقند کرد.
چون نزدیک آن خطه رسید قطاع طریق هرچه داشت ببردند، به سمرقند درآمد و خود را ظاهر نکرد روزی چند آنجا بود، این قطعه را بگفت و بازگشت:
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 7 - فرخی
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
کُنون که میدَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت
مَن و شَرابِ فَرَحبَخْش و یارِ حورسِرِشْت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 79
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1827
فارسی متن کا ماخذ: گنجور