بر عزم سفر دلی ز گیتی ناشاد
رفتم به وداع آن بت حور نژاد
می کرد وداع و اشکریزان می گفت
رفتی و گذاشتی مرا شرمت باد
زمین
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 82
کس مشکل اسرارِ فلک را نگشاد
کس یک قدم از نهاد بیرون ننهاد
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 14
ای از قدمت خاک زمین خرم و شاد
شد حامله از شادی و صد غنچه بزاد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 545
ای دوست مگو تو بندهای یا آزاد
بنده که خرد برای زشتی و فساد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 554
تا گوهر جان در این طبایع افتاد
همسایه شدند با وی این چار فساد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 609
نایی ببرید از نیستان استاد
با نه سوراخ و آدمش نام نهاد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 611
خوابم ز خیال روی تو پشت بداد
وز تو ز خیال تو همی خواهم داد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 648
عشق آن باشد که خلق را دارد شاد
عشق آن باشد که داد شادیها داد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 761
آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
آن گنبد سیمرنگ بر باد بداد
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 10
آن عهد به یاد داری و دولت و داد
کز عاشق بیچاره نمیکردی یاد؟
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 11
فارسی متن کا ماخذ: گنجور