آن عهد به یاد داری و دولت و داد
کز عاشق بیچاره نمیکردی یاد؟
آنگه بگریختی که کس چون تو نبود
و امروز بیامدی که کس چون تو مباد
زمین
هر گه خوانی «الف بی » ای حورنژاد
از دست دو «دال و الفت » خواهم داد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 30
بر عزم سفر دلی ز گیتی ناشاد
رفتم به وداع آن بت حور نژاد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 31
بر گوشه چشم تو که چشمش مرساد
دانی ز چه خاست آن کبودی که فتاد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 39
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 82
کس مشکل اسرارِ فلک را نگشاد
کس یک قدم از نهاد بیرون ننهاد
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 14
ای از قدمت خاک زمین خرم و شاد
شد حامله از شادی و صد غنچه بزاد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 545
ای دوست مگو تو بندهای یا آزاد
بنده که خرد برای زشتی و فساد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 554
تا گوهر جان در این طبایع افتاد
همسایه شدند با وی این چار فساد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 609
نایی ببرید از نیستان استاد
با نه سوراخ و آدمش نام نهاد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 611
خوابم ز خیال روی تو پشت بداد
وز تو ز خیال تو همی خواهم داد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 648
فارسی متن کا ماخذ: گنجور