خوابم ز خیال روی تو پشت بداد
وز تو ز خیال تو همی خواهم داد
خوابم بشد ودست بدامان تو زد
خوابم خود مرد چون خیال تو بزاد
زمین
هر گه خوانی «الف بی » ای حورنژاد
از دست دو «دال و الفت » خواهم داد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 30
بر عزم سفر دلی ز گیتی ناشاد
رفتم به وداع آن بت حور نژاد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 31
بر گوشه چشم تو که چشمش مرساد
دانی ز چه خاست آن کبودی که فتاد
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 39
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 82
کس مشکل اسرارِ فلک را نگشاد
کس یک قدم از نهاد بیرون ننهاد
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 14
آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
آن گنبد سیمرنگ بر باد بداد
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 10
آن عهد به یاد داری و دولت و داد
کز عاشق بیچاره نمیکردی یاد؟
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 11
گفتم که بیا پیش من ای حورنژاد
گفتا که بیار تا چهام خواهی داد
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 12
روی تو به فال دارم ای حور نژاد
زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 30
دادار که بر ما در قسمت بگشاد
بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 9
فارسی متن کا ماخذ: گنجور