شاعر: جامی
ای گشته دلم هزار باره
از تیغ غمت هزار پاره
من غرقه میان خون ز گریه
خوش خنده زنان تو از کناره
نزدیک به مردنم ز شوقت
بگذار ز دور یک نظاره
جز تیغ تو نیست چارهٔ ما
باز آ که به دست توست چاره
در کوی تو هر کسی به کاریست
ما هیچ کسیم و هیچ کاره
پیش سم توسنت نهم سر
هر جا به سرم رسی سواره
گریان بگذشتم از دیارت
شد منزل ماه پر ستاره
از بهر جفا کشیدن تو
خواهم چو دلت تنی ز خاره
کرد از در نظم خویش جامی
در گوش زمانه گوشواره
زمین
آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2350
ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2356
ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2357
چون کشته شدم هزار باره
بر من به چه میکشی کناره
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 734
دنیا جیفه است و اهل دنیا
اکثر چو سگان جیفه خواره
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 7
فارسی متن کا ماخذ: گنجور