صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 581

غزل شمارهٔ 581

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم

تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم

2

بر سرم ران روزی از راه کرم رخش جفا

تا کیم داری ز محرومی لگدکوب ستم

3

گر خم محراب ابروی تو بیند شیخ شهر

پشت طاعت کم کند دیگر به سوی قبله خم

4

از مژه خوناب وز دل خون ناب آید مرا

غرقه خواهم شد درین سیل دمادم دمبدم

5

ریز خون ما به گرد کعبه کویت که نیست

جز به خون دردمندان تشنه ریگ این حرم

6

روی اگر نپسندیم سودن به پشت پای خویش

فرش کن چشم مرا بهر خدا زیر قدم

7

تنگ شد بر جامی از هجر رخت شهر وجود

وقت آن آمد که آرد رو به صحرای عدم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من بنده حقیر و تو سلطان محتشم

گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 580

اگلی نظم

با غم و درد تو کنم دمبدم

شکر که بالشکر تدوم النعم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 582

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم

خط پیشانی من گم شده در نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1950

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم

آنقدر دست ندارم‌که توان سود بهم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1953

مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم

فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1638

انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:

دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 14 - انوری

در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند: فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟

رومی گفت: پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت: تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت: نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند.

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 7

چون ز فیض رشحات نم باران قدم

سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور