شاعر: جامی
خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم
بر سرم ران روزی از راه کرم رخش جفا
تا کیم داری ز محرومی لگدکوب ستم
گر خم محراب ابروی تو بیند شیخ شهر
پشت طاعت کم کند دیگر به سوی قبله خم
از مژه خوناب وز دل خون ناب آید مرا
غرقه خواهم شد درین سیل دمادم دمبدم
ریز خون ما به گرد کعبه کویت که نیست
جز به خون دردمندان تشنه ریگ این حرم
روی اگر نپسندیم سودن به پشت پای خویش
فرش کن چشم مرا بهر خدا زیر قدم
تنگ شد بر جامی از هجر رخت شهر وجود
وقت آن آمد که آرد رو به صحرای عدم
زمین
بس که چون سایهام از روز ازل تیره رقم
خط پیشانی من گم شده در نقش قدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1950
رفت فرصت ز کف اما من حیرتزده هم
آنقدر دست ندارمکه توان سود بهم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1638
انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:
دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 14 - انوری
در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند: فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟
رومی گفت: پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت: تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت: نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 7
چون ز فیض رشحات نم باران قدم
سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 305
فارسی متن کا ماخذ: گنجور