صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1638

غزل شمارهٔ 1638

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم

My mother was fortune, my father generosity and bounty; I am joy, son of joy, son of joy, son of joy.

22
هین که بکلربک شادی به سعادت برسید
پر شد این شهر و بیابان سپه و طبل و علم

Behold, the Marquis of Glee has attained felicity; this city and plain are filled with soldiers and drums and flags.

33
گر به گرگی برسم یوسف مه روی شود
در چهی گر بروم گردد چه باغ ارم

If I encounter a wolf, he becomes a moonfaced Joseph; if I go down into a well, it converts into a Garden of Eram.

44
آنک باشد ز بخیلی دل او آهن و سنگ
خاتم وقت شود پیش من از جود و کرم

He whose heart is as iron and stone out of miserliness is now changed before me into a H. ¯atem of the age in generosity and bounty.

55
خاک چون در کف من زر شود و نقره خام
چون مرا راه زند فتنه گر زر و درم

Dust becomes gold and pure silver in my hand; how then should the temptation of gold and silver waylay me?

66
صنمی دارم گر بوی خوشش فاش شود
جان پذیرد ز خوشی گر بود از سنگ صنم

I have an idol such that, were his sweet scent scattered abroad, even an idol of stone would receive life through joy.

77
مرد غم در فرحش که جبر الله عزاک
آن چنان تیغ چگونه نزند گردن غم

Sorrow has died for joy in him of “may God bind your consolation”; how should not such a sword strike the neck of sorrow?

88
بستاند به ستم او دل هر کی خواهد
عدل‌ها جمله غلامان چنین ظلم و ستم

By tyranny he seizes the soul of whom he desires; justices are all slaves of such injustice and tyranny.

99
آن چه خال است بر آن رخ که اگر جلوه کند
زود بیگانه شود در هوسش خال ز عم

What is that mole on that face? Should it manifest itself, out of desire for it forthwith maternal aunt would be estranged from paternal [uncle].

1010
گفتم ار بس کنم و قصه فروداشت کنم
تو تمامش کنی و شرح کنی گفت نعم

I said, “If I am done and send my story, will you finish it and expound it?” He answered, “Yes.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم

سر صندوق گشادم گهری دزدیدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1637

اگلی نظم

ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم

پیش کان شکر تو شکرافشان میرم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1639

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم

خط پیشانی من گم شده در نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1950

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم

آنقدر دست ندارم‌که توان سود بهم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1953

انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:

دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 14 - انوری

در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند: فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟

رومی گفت: پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت: تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت: نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند.

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 7

چون ز فیض رشحات نم باران قدم

سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305

خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم

تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00