شاعر: جامی
زمین
بس که چون سایهام از روز ازل تیره رقم
خط پیشانی من گم شده در نقش قدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1950
رفت فرصت ز کف اما من حیرتزده هم
آنقدر دست ندارمکه توان سود بهم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1638
انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:
دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 14 - انوری
چون ز فیض رشحات نم باران قدم
سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 305
خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 581