صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)
  4. »بخش 7

بخش 7

شاعر: جامی

صداکار: فاطمه زندی
در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند: فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟
رومی گفت: پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت: تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت: نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند.
پیش کسری ز خردمند حکیمان می رفت
سخن از سخت ترین موج درین لجه غم
وان یکی گفت که بیماری و اندوه دراز
وان دگر گفت که ناداری و پیریست به هم
سومین گفت که قرب اجل و سؤ عمل
عاقبت رفت به ترجیح سیوم حکم حکم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ملک هند به خلیفه بغداد تحفه ها فرستاد همراه طبیبی فیلسوف به مهارت در طب و حکمت موصوف، پیش خلیفه به پای خاست که سه چیز آورده ام که جز ملوک را نباید و جز سلاطین را نشاید.

فرمود که آن کدام است؟ گفت: اول خضابی که موی سفید را سیاه گرداند به وجهی که هرگز متغیر نشود و سفید نگردددویم معجونی که هر چند طعام خورد معده گران نگردد و مزاج از اعتدال نیفتد سیوم ترکیبی که پشت را قوی گرداند و رغبت مباشرت آرد و از تکرار آن نه ضعف بصر خیزد و نه نقصان قوت.

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 6

اگلی نظم

حکیمی را پرسیدند که آدمیزاد کی به خوردن شتابد؟ گفت: توانگر هرگاه گرسنه شود و درویش هرگاه که بیابد.

بخور چندانکه ننهد خانه تن

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 8

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم

خط پیشانی من گم شده در نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1950

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم

آنقدر دست ندارم‌که توان سود بهم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1953

مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم

فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1638

انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:

دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 14 - انوری

چون ز فیض رشحات نم باران قدم

سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305

خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم

تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00