شاعر: جامی
چون ز فیض رشحات نم باران قدم
سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم
کرد در خود نظری دید قبایی زقصب
تنگ بر قامت او دوخته خیاط کرم
لیک دانست که باپای فرو رفته به گل
هست در زیر قبا صد گره و بند به هم
گفت یارب بگشا این گره و بند وبده
دست لطفی که برآرم زگل و آب قدم
نایی اش کندقبا از بدن و پای زگل
گره و بند گشادش ز دل و جان دژم
لب نهادش به لب و چون زخودش یافت تهی
در وجود تهی از خود شده او زد دم
از دم خویش روان در تن او ساخت عیان
هر چه در پرده نهان داشت ز الحان و نغم
نی ازان بانگ و ندا گفت نباشد دم من
جز دم او و ازین دم نخورم هیچ ندم
بلکه من اویم و او من به مثل گرچه کشد
مدعی بر رخ ایمان من از کفر رقم
جامی اسرار مکن فاش که در مذهب قوم
نه زبان محرم این راز نماید نه قلم
همه دانند کز افشای چنین معنی رفت
صاحب قول انا الحق به سر دار ستم
زمین
بس که چون سایهام از روز ازل تیره رقم
خط پیشانی من گم شده در نقش قدم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1950
رفت فرصت ز کف اما من حیرتزده هم
آنقدر دست ندارمکه توان سود بهم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1638
انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:
دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 14 - انوری
در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند: فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟
رومی گفت: پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت: تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت: نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 7
خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 581
فارسی متن کا ماخذ: گنجور