صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 305

غزل شمارهٔ 305

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چون ز فیض رشحات نم باران قدم

سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم

2

کرد در خود نظری دید قبایی زقصب

تنگ بر قامت او دوخته خیاط کرم

3

لیک دانست که باپای فرو رفته به گل

هست در زیر قبا صد گره و بند به هم

4

گفت یارب بگشا این گره و بند وبده

دست لطفی که برآرم زگل و آب قدم

5

نایی اش کندقبا از بدن و پای زگل

گره و بند گشادش ز دل و جان دژم

6

لب نهادش به لب و چون زخودش یافت تهی

در وجود تهی از خود شده او زد دم

7

از دم خویش روان در تن او ساخت عیان

هر چه در پرده نهان داشت ز الحان و نغم

8

نی ازان بانگ و ندا گفت نباشد دم من

جز دم او و ازین دم نخورم هیچ ندم

9

بلکه من اویم و او من به مثل گرچه کشد

مدعی بر رخ ایمان من از کفر رقم

10

جامی اسرار مکن فاش که در مذهب قوم

نه زبان محرم این راز نماید نه قلم

11

همه دانند کز افشای چنین معنی رفت

صاحب قول انا الحق به سر دار ستم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

اگلی نظم

ایها الساقی ادر کأس المدام

چند داری دورم از می تلخکام

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم

خط پیشانی من گم شده در نقش قدم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1950

رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم

آنقدر دست ندارم‌که توان سود بهم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1953

مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم

فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1638

انوری - رحمة الله تعالی، حکیمی کامل و فصیحی فاضل بود، و حسن شعر و لطف نظم شمه ایست از علو حال او و خالی است از جمال کمال او سخنان او مشهور است و دیوان او مسطور و از لطایف اشعار وی یک قطعه که مشعر است به نصیحت شعرا نوشته می شود:

دی مرا عاشقکی گفت: غزل می گویی

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 14 - انوری

در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند: فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟

رومی گفت: پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت: تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت: نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند.

جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 7

خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم

تا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور