بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
وز خاطرم کدورت بغدادیان بشوی
مهرم به لب نه از قدح می که هیچ کس
ز ابنای این دیار نیرزد به گفت و گوی
از ناکسان وفا و مروت طمع مدار
از طبع دیو خاصیت آدمی مجوی
در راه عشق زهد و سلامت نمی خرند
خوش آن که با جفا و ملامت گرفت خوی
عاشق که نقب زد به نهان خانه وصال
دارد فراغتی ز نفیر سگان کوی
بی رنگی است و بی صفتی وصف عاشقان
این شیوه کم طلب ز اسیران رنگ و بوی
جامی مقام راستروان نیست این زمین
برخیز تا نهیم به خاک حجاز روی
زمین
شاها مبشری ز بهشتم رسیده است
رضوان سریر و حوروش و سلسبیل موی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 83
بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
میخوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 486
جز برتری ندانی، گویی که آتشی
جز راستی نجویی، مانا ترازوی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 176
بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی
کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 126
هر دم زبان مرده همی گوید این سخن
لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 227
گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
برداشت بلبل از چمن آهنگ پهلوی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 282
فارسی متن کا ماخذ: گنجور