گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
برداشت بلبل از چمن آهنگ پهلوی
یعنی بساط سبزه شد از لطف باد نو
عهد نشاط را تو هم از باده ده نوی
با ما نمی زند دم لطف آن که تعبیه ست
در لعل او لطافت انفاس عیسوی
گفتم که کی شوم به در قرب تو مقیم
گفت آن زمان که از خودی خود بدر شوی
در عشق شو علم که به عالم نمانده است
جز قصه ایاز ز محمود غزنوی
کی لذت کلام چشی گرنه چون کلیم
با دوست یک دو حرف بگویی وبشنوی
جمعیت دل ارطلبی سنگ تفرقه
افکن به شیشه خانه اسباب دنیوی
مجموعه لطایف جامی سفینه نیست
بحریست پر جواهر اسرار معنوی
تبریز را تو شمس ابد پرتوی و هست
گفتار او به نام تواشعار مولوی
زمین
شاها مبشری ز بهشتم رسیده است
رضوان سریر و حوروش و سلسبیل موی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 83
بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
میخوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 486
جز برتری ندانی، گویی که آتشی
جز راستی نجویی، مانا ترازوی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 176
بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی
کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 126
هر دم زبان مرده همی گوید این سخن
لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 227
بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
وز خاطرم کدورت بغدادیان بشوی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 919
فارسی متن کا ماخذ: گنجور