شاعر: حافظ
زمین
جواب نامه یعقوب سلطان
تبارک الله ازین طایر همایون فال
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 14
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال
به صولجان قضا منقلب ز حال به حال
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 80
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1353
تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1354
دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1355
تعال یا مدد العیش و السرور تعال
تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1369
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 347
چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
میان عالم و جاهل تألفست محال
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 159
کَسان که تلخیِ حاجت نیازمودَستَند
تُرُش کنند و بِتابند روی از اهلِ سؤال
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 161